بال هايت را كجا جا گذاشته ای ؟
پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت: من درخت نيستم ، تو نمی توانی روی شانه من آشيانه بسازی. پرنده گفت : من فرق آدم ها و درخت ها را خوب مي دانم اما گاهی پرنده ها و آدم ها را اشتباه مي گيرم . انسان خنديد و به نظرش اين خنده دار ترين اشتبا ه ممكن بود . پرنده گفت : راستی چرا پر زدن را كنار گذاشتی ؟ انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد . پرنده گفت: نمی دانی توی آسمان چقدر جاي تو خالی است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته خاطراتش چيزی را به ياد آورد . چيزی كه نمی دانست چيست . شايد يك آبی دور ، يك اوج دوست داشتنی .
پرنده گفت : غير از تو پرنده های ديگری را هم می شناسم كه پر زدن يادشان رفته . درست است كه پرواز برای يك پرنده ضرورت دارد ، اما اگر تمرين نكند فراموش می شود . پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبی بزرگ افتاد و به ياد آورد روزی نام اين آبی بزرگ آسمان بود وچيزی شبيه دلتنگی توی دلش موج می زد . آن وقت خدا بر شانه های كوچك انسان دست گذاشت و گفت: يادت می آيد تورا با دو بال و دو پا آفريده بودم؟ زمين و آسمان هر دو برای تو بود اما تو آسمان را نديدی . راستي عزيزم بال هايت را كجا گذاشتی؟ انسان دست بر شانه های خود گذاشت و جای خالی چيزی را احسا س كرد آن وقت رو به خدا كرد وگريست.
نوشته رضا صادقی
خود شناسی
خود شناسی چگونه است ؟ چگونه می توان حقیقت خود را درک کرد ؟ آیا برای رسیدن به خودشناسی مسیر معینی وجود دارد ؟ ابزار و لوازم مورد نیاز برای درک این امر چیست ؟
این جمله را بارها و بارها شندیده ایم : به اندازه تعداد انسانها ، راه برای رسیدن به خدا وجود دارد ، اما همانگونه که قبلا از سخنان امیر المومنین دریافتیم لازمه رسیدن به خدا ، خودشناسی است. پس این نظر بیشتر در باره خود صدق می کند و بهتر است بگوئیم : به اندازه تعداد انسانها ، راه برای رسیدن به خود وجود دارد .
انسانها عقاید و سلیقه های گوناگونی دارند ، این امر موجب می شود مسیر معینی برای رسیدن به خود وجود نداشته باشد . در حقیقت راه ، روش و مسیری که افراد برای خود شناسی انتخاب می کنند مهم نیست ، مهم آن است به آنچه که در پی اش هستند ایمان داشته باشند و این ایمان همانا تنها وسیله و ابزار لازم برای طی این مسیر است .
آدمیان هر روز می کوشند
همه چیز را در باره هر چیز بیاموزند
مگر هیچ چیز در باره خود شان ...
تفکر به چه معناست ؟
در نخستین گام برای درست اندیشیدن و تفکر کردن باید درک درستی از معنای تفکر داشته باشیم و به حقیقت تفکر دست پیدا کنیم به عبارت دیگر در باره تفکر ، تفکر کنیم .
تفکر از فکر می آید و فکر عبارت است از : یکی از نیروهای درونی انسان است که به مفاهیم مربوط است . در زبان انگلیسی واژه Thought به معنای تفکر است که در توضیح آن آمده است : Conceive In The Mind که به معنی درک کردن (چیزی) در ذهن است . در فرهنگ لغت معین تفکر به معنی اندیشه و اندیشه کردن ، و خود اندیشه نیز علاوه بر معنی تامل به معنی ترس ، بیم و اضطراب آمده است . اما سوال اینجاست بیم و اضطراب از چه چیزی ؟
انسان از بدو حیاتش همواره نگران آینده خویش بوده است ؛ چه اتفاقاتی می افتد ؟ سرنوشت من چگونه رقم خواهد خورد ؟ جایگاه من در آینده چگونه خواهد بود ؟ و... . اینها سوالهای هستند که ذهن افراد پرسشگر را به خود معطوف می کند و باعث یک چیز می شود : تفکر ، تفکر در باره ی آینده . اما آیا تنها این آینده است که ذهن را به تفکر وا می دارد ؟ پس گذشته و اعمال ما در گذشته چه می شود ؟ آیا تفکر در باره گذشته سودی برای ما خواهد داشت ؟ آیا انسان از گذشته بیمناک است ؟ مسلم است که انسان با تفکر در گذشته پندها و عبرت هایی می آموزد و آنها در زندگی خویش به کار می گیرد تا آینده ای روشن برای خویش بسازد ، پس انسان از آن بیم دارد که مبادا روزی اشتباهات گذشته را تکرار کند .
به نظر من انسان از هرچه بیمناک است در باره اش تفکر می کند و این تمام ابعاد زندگی وی را در بر می گیرد ، اما مهمترین بعد آن چیستی و کیستی انسان است . بی شک مهمترین سوال در ذهن افراد چیزی نیست جز : من کیستم ؟ این سوال است که ذهن افراد را به تکاپو می اندازد و شاید سالهای سال آنها را به دنبال خود می کشد .
حضرت علی ( ع ) فرمودند : (( براستی هر که خود را شناخت خدا را شناخت و هیچکس خود را بدون مربی نشناخت ، در حیرتم از مردمی که در جستجوی گمشده ای هستند حال آنکه خود گمشده و خود را نمی جویند ، در حیرتم از کسی که خود را نمی شناسد و می پندارد که دیگران را می شناسد در حیرتم از کسی که خود را نمی شناسد و می پندارد که خدا را می شناسد ، براستی که خودشناسی کم مشتری ترین علوم است براستی که خودشناسی برترین علمهاست براستی که خود شناسی مفید ترین علوم است براستی که خودشناسی همان صراط المستقیم است براستی هر که خود را شناخت پیروز شد براستی هر که خود را شناخت خالص شد براستی هر که خود را شناخت رستگار شد هر که خود را شناخت همه چیز را شناخت و هر که خود را نشناخت هیچ چیز را نشناخت براستی هر که خود را شناخت مشکلاتش حل شد براستی که ما پیشوایان خودشناسی هستیم ای انسات کل جهان در توست و تو غافل از خویشتن براستی که خداوند همان خود خود توست براستی هر که خود را نشناخت نابود شد .))
هر بار که این سخنان امیر المومنین را به یاد می آورم به این جمله فکر می کنم : " ای انسان کل جهان در توست " واقعا جمله آرامش بخشی است اما بلافاصه جمله بعدی به خاطرم می آید : " و تو غافل از خویشتن " .
براستی من کیستم ؟
هر پديده ای،
كلمه اي از كلمات خداوند است.
خداوند
بواسطه پديده ها،
با تو سخن می گويد.
وقتی در آستانه جهان می ايستی
و به همه كلمات خداوند گوش مي سپاری،
سمفونی باشكوه هستی را می شنوی.
جهان،موسيقی است.
بهار از راه می رسد
و گلبرگهای گلهای هوسباز بی ميوه را به دست باد می پراكند
جهان، حديث نفس خداوند است.
خداوند فقط با خود سخن می گويد،
نه با چيز ديگر.
زيرا جز او چيزی وجود ندارد.
خداوند با خود سخن می گويد،
جهان پديدار می شود.
وقتی خدا با خود سخن می گويد،
در نفس او،
ابر و باد و باران و آدم و گياه و ستاره
شكل می گيرند.
پديده ها، كلمات خداوندند.
كلمات خداوند، نامحدودند.
پديده ها، حاصل امر« كن » اند.
امر « كن »، كلمه است.
هيچ پديده اي از قلمرو امر « كن » بيرون نيست.
خداوند، درآيينه كلمات خود، خويشتن را به تماشا
نشسته است.
از غارهای خواب آلوده ذهن بيرون بياييم؛
كاخ روشنی و سبكبالی را در
آشيانه دل بنا كنيم.

