تبليغاتX
تفکر ، دریچه ای بسوی هستی
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386
ششمین تفکر ، پنجمین دریچه

مرگ

 

سلام

می خواستم این پست رو اختصاص بدم به مقوله مرگ . تا اینجا درباره زندگی صحبت فروان کردیم و جای مطلبی در باره مرگ خالی بود .

مرگ و زندگی واژگانی اند که همواره همراه هم  هستند و من هم به خاطر این همراهی ، در نوشته هایم در باره زندگی بعضی مواقع سخن از مرگ آوردم . آری این دو جدا ناپذیرند ، هر جا که زندگی هست مرگ نیز هست .....

سه صفحه ای نوشته ام اما با نگاهی دوباره به آن به این نتیجه رسیدم که :  پس از مطلب سومین دریچه ( راز ) سخن از مرگ آوردن کاری عبث است ، در واقع همانطور که در آن مطلب آمده است مرگی وجود ندارد که ما بخواهیم از آن سخن بگوئیم ، اصالت بر بقاء روح است و روح انسان از زمانی که دمیده می شود هیچگاه مرگ را نمی بیند . پس بهتر دیدم  ششمین تفکر را به شما واگذارم  ، البته با هدیه جمله ای از مولایمان . امیر المومنین علی (ع) فرمودند : همانا بهره هر کدام شما از زمین به اندازه طول و عرض قامت شماست !

اما برای خالی نبودن عریضه پنجمین دریچه را همزمان با تفکر شما در باره مرگ باز می نمائیم :

همه پديده ها،

صورت اند.

صورت ، وجود حقيقی ندارد.

صورت، بازيها و دلبريهای وجود حقيقی است.

يك آدم، يك درخت، يك پروانه، تكه ای ابر،

خورشيد،ماه، همه صورت اند.

صورتها به حباب می مانند.

حبابها، وجودی مستقل از دريا ندارند.

حبابها، حاصل بازيها و جوششهای دريايند.

حبابها پديدار مي شوند و ناپديد می شوند.

وقتي حبابی ناپديد مي شود،

معدوم نمي شود؛

زيرا هرگز هستی نداشته است تا اكنون هستی اش را از دست بدهد.

او پيش از آن در دل دريا غنوده بود،

اكنون نيز در دل دريا غنوده است.

ما همه از خداييم و به خدا باز می گرديم.

 

مرگ

****

نگاه بی اعتنای خود را به بنفشه های كنار راه بگردانيم؛

خداوند را در لابه لای بنفشه ها می يابيم.

هستی هست

و جز هستی، چيزی نيست.

هستی ، خداست.

خدا، واحد كثير است.

خدا، همه چيزهای غير خدا نيز هست.

هيچ چيز، خدا را از غير خدا جدا نمی كند.

همه آن چيزهايی كه ما غير خدا می ناميم، ظهور و ظاهر خداوند است.

خدا چنان آشكار است كه پنهان می نمايد.

خدا نور است؛

نه رنگ دارد، نه شكل،

اما همه رنگها و شكلها در پرتو نور

 رويت مي شوند.

نور، نامرئی است، اما هنگاميكه با تاريكی می آميزد مرئی می شود.

خدا وقتی ديده مي شود كه در حجاب می رود.

جهان، حجاب است.

خدا در جهان ديده می شود.

خيالات ما،

ذره های زنده روشنايی اند

كه در تاريكی های عجز ما از

شناخت خدا می درخشند.

نوشته شده توسط میثم در 0:32 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
چهارمین دریچه

یکی از دوستان خوبم سوال کرده بودند که : آیا خداوند این جهان رو خلق کرد ، تا انسانها در سختی به سر ببرند یا در راحتی ؟

من برای این دوست عزیز سخنانی از عارف بزرگ " اوشو " آماده کردم که تقریبا جواب کاملی به این سوال داده است :

زندگی فی نفسه مانند يک بوم نقاشی سفيد است.

هرچه بر روی آن بکشی همان می شود.

می توانی رنج ومحنت را بر روی آن نقاشی کنی,

از طرف ديگر می توانی نقش شادی و خوشبختی بر آن بيفکنی.

شکوه و عظمت وجود انسانی تو در اين آزادی خلاصه می شود .

تو می توانی طوری از اين آزادی استفاده کنی که زندگيت به جهنم تبديل شود

و يا طوری که زندگی ات آکنده از زيبايی,نيکی, شادی و صفات بهشتی گردد.

اين به تو بستگی دارد.

دليل اينکه در دنيا اين همه رنج و عذاب وجود دارد  اين است که آدمها نادان هستند و نمی دانند بر روی اين بوم چه نقاشی کنند.

 

****

هر آن چيز که در جهان است خالق آن خداست

و او جهان را آفريد

هنگامی که بالا می روی و تعامل می جويی

هنگامی که به خدا نزديک می شوی به همه چيز اشراف پيدا ميکنی

معجزه این است که تو وقتی به سوی خدا صعود می کنی

خداوند بسوی تو نزول می کند

ديدار با خداوند همواره در جايی در ميانه اتفاق می افتد

شوق ديدار هيچگاه يک طرفه نبوده است

اين گونه نيست که فقط تو بسوی خدا بروی

 بلکه او نيز بسوی تو می آيد

با اشتياقی بيش از اشتياق تو برای وصال

به محض آنکه تو گام بسوی او برمی داری او بسوی تو می دود

در واقع يک حقيقت است که اتفاق می افتد

دلی که در سينه تو به اشتياق او می تپد 

در واقع دل اوست که در سينه تو می تپد

اما تا تو به سوی او صعود نکنی او بسوی تو نزول نمی کند . 

نوشته شده توسط میثم در 11:48 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386
پنجمین تفکر

... شاید در این نوشته به غلط جایگاه انسان بسیار رفیع قرار گرفته است ، اما چیزی که من به آن اعتقاد دارم این است که ممکن انسان در این مرتبه قرار نداشته باشد ، اما جایگاه فعلی او نیز فاصله فراوانی با جایگاه اصلیش دارد ، و دلیلش چیزی نیست جز خود انسانها ... .   


ادامه مطلب
نوشته شده توسط میثم در 12:22 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
سومین دریچه

راز

زندگی غير منطقی است ، در زندگی ، تضادها ، تضاد نيستند ، بلكه مكمل اند ، زندگی به “ يا اين “ ، “ يا آن “ اعتقادی ندارد . زندگی به هر دو باور دارد. روز شب و شب روز می شود . روز و شب به هم می آويزند و در هم ذوب مي شوند . زندگی پديده ای اسرار آميز است ، زندگی يك معما نيست ، يك راز است . می توان پاسخی برای معما يافت ، راز بگونه ای است كه هرگز نمی توان پاسخی برای آن يافت . راز چيزی است كه می توانی با آن يكی شوی . می توانی در آن حل شوی . می توانی در آن ذوب شوی و خود به راز تبديل شوی .

پيش از مرگ درياب كه زندگی چيست ، زيرا اگر زندگی را پيش از مرگ تجربه كنی ، مرگ طی همان تجربه ناپديد خواهد شد . مرگ دود خواهد شد و محو می گردد . از آن پس مرگی وجود نخواهد داشت ؛ و زندگی ابدی خواهد شد.

نوشته شده توسط میثم در 1:40 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفتم مرداد 1386
چهارمین تفکر

هدف زندگی

شاید شما هم ساعتها درباره زندگی و چگونگی آن به تفکر پرداخته اید و سوال های در مورد آن به ذهن شما خطور کرده است ،  سوال های نظیر : زندگی به چه معناست ؟ هدف ما انسانها از زندگی چیست ؟  زنده بودن ، زیستن و حیات انسان برای چه چیزی ؟ به عبارت دیگر آیا ما زنده ایم تا تنها زندگی کنیم ؟

ابتدا بهتر است تعریفی از زندگی داشته باشیم : در فرهنگ لغات زندگی به معنی  زنده بودن ، زیستن ، حیات ، عمر ، آنکه حیات دارد ، آمده است . از لحاظ زیست شناسی فاصله بین تولد تا مرگ را زندگی می‌نامند . موجود پس از تولد شروع به رشد و تکامل می‌کند و در نهایت به واسطه مرگ رشد موجود متوقف می‌گردد .

برای روشنتر شدن موضوع به معرفی ابعاد زندگی انسانی می پردازیم : انسانها دارای دو بعد از زندگی هستند : مادی و معنوی . بعد مادی زندگی انسانها که تقریبا دارای خصلتهای حیوانی است و در حقیقت همانند حیوانات به امرار معاش و گذران زندگی می گذرد ، البته بر خلاف حیوانات این بعد زندگی انسانها تاثیر پذیری فراوانی از بعد معنوی دارد ، اما بعد معنوی انسانها بر خلاف بعد مادی دچار مرگ نمی گردد بلکه به حیاتش ادامه می دهد.

با این تعاریف دایره سوالات انسان نیز گسترده تر می گردد و این سوال پیش می آید که آیا هدف انسان از زندگی صرفا گذران عمر و حیات داشتن و امرار معاش مانند دیگر حیوانات است ؟

برای یافتن پاسخ این سوال ابتدا به مقدمه زیر توجه فرمائید :

وجه افتراق آدمها با دیگر حیوانات همانا قوه تفکر و تعقل آنهاست که میان دو بعد یاد شده انسان مشترک است  و این ویژگی است که انسانها را برتر از دیگر مخلوقات خداوند حتی فرشتگان قرار داده است . انسانها با تفکر در باره هر پدیده ای سعی در شناخت آن پدیده و دست یابی به حقیقت آن را دارند ، هم اینک که ما درباره زندگی می اندیشیم ، سعی در شناخت و حقیقت آن را داریم . حال این سوال مطرح می شود که هدف انسان از شناخت و دست یابی به حقیقت پدیده ها چیست ؟ با  پاسخ به این سوال می توان تا حدودی به پاسخ  سوال هدف از زندگی نزدیک شد ، به عبارت دیگر هدف انسان از شناخت و دست یابی به حقیقت پدیده ها رابطه نزدیکی با هدف  از زندگی دارد .

انسانها  از دستیابی به حقیقت پدیده ها چه سودی می برند ؟ مگر غیر از این است که به واسطه این امر سعی در خطا نرفتن و انتخاب راه درست چه در زندگی مادی و چه در زندگی معنوی خویش دارند تا با به کارگیری آن حقیقت در زندگیشان ، آینده خود را تضمین نمایند ؟   

پس می توان اینگونه گفت  هدف از زندگی دنیوی انسان تنها امرار معاش مانند حیوانات نیست ، بلکه هدف آن تضمین آینده اخروی ( بواسطه تفکر در پدیده ها که نتیجه آن به شکل عبادت و پرستش متجلی می گردد ) و رسیدن به کمال و سعادت درزندگی معنوی خویش  است .

متاسفانه یا خوشبختانه یکی از ویژگی های تفکر این است که : هر چه بیشتر تفکر کنیم ، سردرگمی هایمان نیز بیشتر می گردد ، و  سوالهای زیادی به ذهنمان خطور می کند ، به عنوان مثال پس از تفکر در باره هدف انسان از زندگی این سوال پیش می آید که هدف خداوند از زندگی بخشیدن به انسان چه می تواند باشد ؟ داستايوفسکی در اين باره می گويد: " راز وجود آدمی در اين است که انسان تنها نبايد بسادگی زندگی کند، بلکه بايد کشف کند که چرا بايد زندگی کند. "

به نظر شما چرا باید زندگی کرد یا به عبارت دیگر خداوند چه هدفی از خلقت انسان داشته است ؟

 

نوشته شده توسط میثم در 3:26 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه چهارم مرداد 1386
یا علی

یا علی گفتیم وعشق آغاز شد


ز لیلایی شنیدم یا علی گفت

به مجنونی رسیدم یا علی گفت

یقین این وادی دار الجنون است

که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

مگر پروردگار آفرینش 

به موجودات عالم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند

زجا بر خواست آدم یا علی گفت

چو نوح از موج طوفان ایمنی خواست

توسل جست ان دم یا علی گفت

عصا در دست موسی اژدها شد 

 کلیم آن دم مسلم یا علی گفت 

نزول وحی چون فرمود سبحان 

ملک در اولین دم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می شد 

 یقین آن دم علی هم یا علی گفت

به فرقش کی اثر می کرد شمشیر

یقینا ابن ملجم یا علی گفت 

نوشته شده توسط میثم در 3:13 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه دوم مرداد 1386
سومین تفکر

راستی بالهای ما چه شد ؟ 

یکی از دوستان سوال کرده بودند که : راستی بالهای ما کجا میتونه جا مونده باشه؟ اصلاَ جا مونده یا خودمون نخواستیمشون ؟ یا اینکه گرفتن ازمون ؟چنین سوالاتی است که انسان را به تفکر وا می دارد و شاید مانند انسان قصه به گریستن . راستی بالهای ما چه شد ؟ 

پرنده گفت : غير از تو پرنده های ديگری را هم می شناسم  كه پر  زدن يادشان رفته . درست است كه پرواز برای يك پرنده ضرورت دارد ، اما اگر تمرين نكند فراموش می شود .

انسان امروزه گرفتار جنتلمن های جاهلی است که در پس پرده ای زیبا اما دروغین به اسارت هم نوع می اندیشند و رهایی خویش را در بند بودن دیگران یافته اند ! اینک آدمها تنها شده اند  و تن ها از درد به تنگنای مرگ رسیده اند .متاسفانه انسانها به مرور زمان آنقدر سرگرم مادیات ، دنیای پر زرق و برق و هوای نفس خویش شده اند که دیگر زمانی برای فکر کردن به پرواز و یا بالهایشان نماند ، وبه تدریج پرواز و بالها را به فراموشی سپردند . در واقع  بالهای ما وسیله ای بود برای نزدیک شدن به خداوند ، و چون انسانها از خداوند غافل شدند کم کم  بالهایشان را نیز فراموش کردند .

 البته در جوامع گوناگون افراد مختلفی را می توان یافت که بال گسترده اند و در آبی بیکران پرواز می کنند . حال سوال این است که این افراد چگونه بالهای خود را باز یافتند و پرواز را به یاد آوردند ؟

در روانشناسی می گویند هیچ چیزی از خاطره انسان پاک نمی شود بلکه در ضمیر ناخودآگاه انسان پنهان می گردد و با تمرین ، توجه و حضور ذهن می توان آن را به خاطر آورد . پس می توان گفت ما بالهایمان را از دست نداده ایم بلکه آنها در ذات و ضمیر  همه ی ما وجود دارند و برخی افراد توانسته اند با تمرین و توجه آن را بازیابند و پرواز و نزدیکی به خداوند را تجربه کنند ، البته افرادی چون من هرگز به چنین مقامی نمی رسند که بالهایشان را بازیابند و مانند این افراد به قرب الهی نایل آیند ( امیر المومنین علی (ع) فرمودند : اگر در کسی خصلتی شگفت دیدید ، همانند آن نیز انتظار کشید )اما می توانیم با اندیشیدن در این مورد سعی کنیم که دیگر چشمهایمان را فراموش نکنیم ، نمی دانم شاید چشمهایمان را هم فراموش کرده ایم ، اما خود بی خبریم .

نوشته شده توسط میثم در 3:9 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب