تبليغاتX
تفکر ، دریچه ای بسوی هستی
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
ششمین دریچه

روحی در درون توست که به لمس ستارگان تواناست.

نیرویی در توست که میتواند به هدف هایت برساندت

و رویاهایت را جامه حقیقت بپوشاند.

از سرزنش دیگران و رقابت و تصمیم های نادرست بیم به خود راه مده.

از هر تجربه باید دانشی اندوخت.

به خود ایمان داشته باش و با اطمینان پیش برو

با این باور که شایشتگی خود نشان دهی

درست همان گونه که آفریده شده ای

تا وجودی یگانه باشی.

 

 (مری ها فوته)

با سلام خدمت دوستان گرامی

به دلیل برخی مشکلات شخصی ممکن است چند وقتی نتوانم آپ کنم انشاا.. در اولین فرصت ادامه بحث درست اندیشیدن را آماده می کنم  .

ضمنا در این ماه عزیز ما را فراموش نکنید .

یا علی. 

 

 

 

نوشته شده توسط میثم در 2:16 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه هجدهم شهریور 1386
بار گناهم

سلام

این مطلب یه خورده  قدیمه ( البته نه خیلی !!!) تقریبا دو یا سه سال  پیش تو روزنامه خوندم ، فکر کنم همشهری بود ، اما آنقدر زیبا بود که نوشتمش ( با ورد ) و سیوش کردم . چند روز پیش داشتم فایلهای قدیمی مو زیر و رو کردم که دوباره چشم افتاد بهش ، قبلا هر وقت می خوندمش خیلی سبک می شدم ولی این دفعه این حس بهم دست نداد . نمی دونم شاید توی این مدت گناهام اونقدر سنگین شده که دیگه خودمم امید ندارم .

گناه هايم را بردم پيش خدا. همه اش را، ريز و درشت. خب، از حق نگذريم خيلي سنگين بود. برای همين، خيلی بدبختی كشيدم تا كولشان كردم. پاهايم شل شده بود. دست هايم از آرنج لمس شده بود. انگار ديگر هيچ حس دردی در دست هايم نبود. اما دلم كه خوش بود. مگر آدم ديگر از اين دنيا چه می خواهد؟ يك دل خوش! من هم كه داشتم. براي همين، با يك عالمه اعتماد به نفس بلند شدم و گناه هايم را گرفتم دستم و رفتم پيش خدا. رك و پوست كنده هم حرف هايم را زدم. يعني گناه ها را ريختم جلوي پايم و گفتم: «آخيش! من اين گناه ها را آورده ام كه شما ببخشی!»هنوز كلمه «ببخشی» را تا آخر نگفته بودم كه يكهو فرشته ها با هم گفتند: «وااا!» خنده شان گرفته بود. توي چشم هايشان خنده را مي ديدم. يكه خورده بودند از اين همه  روی زياد من و آن همه گناه كه كپه اش كرده بودم. مي دانستند كه خدا بيشتر از اينها را هم بخشيده؛ اما اين قدر گناه برای من، توی اين قد و قواره، خيلي بود. تازه، آن روز هيچ روز به خصوصي هم نبود كه من به بهانه آن، گناه هايم را براي بخشيدن آورده باشم؛ مثل آن شب ها و روزهايي كه خدا به فرشته ها كليد می دهد تا بعضی از درهای رحمت و بخشش آسمان را باز كنند و بعد، به آدم ها می گويد اين شب ها مخصوص بخشيدن گناه هاي شماست. نه، يك روز خيلي معمولی بود. درهای ويژه آسمان را باز نكرده بودند. هر كس سر كار خودش بود. همه چيز در آسمان مثل يك روز ساده معمولي ادامه داشت. من بدون هيچ بهانه ای رفته بودم سر وقت خدا . يكي از فرشته ها، كه مأمور وارسي گناه ها بود، آمد جلو. مرا با دست كنار زد و جايی را برای نشستن نشانم داد. يك تكه ابر نازك بود كه وقتی گناهكارها رويش مي نشستند، هی احساس می كردند كه الان از هم باز مي شود و می اندازدتشان پايين. من هم نشستم روی ابر. حواسم به فرشته  بود كه بالش به گناه های من گير نكند. او گناه ها را زير و رو مي كرد و سبك ترها را مي گذاشت رو. سنگين ترها را كه می ديد، اخم مي كرد يا يكهو هاله ای خاكستری صورتش را مي پوشاند؛ اما هيچ چيز نمي گفت، چون تصميم با خداوند بود . يك ليست بلند از همه گناه هايم تهيه شد. شماره خورد، ترتيب پيدا كرد و روزها و ثانيه هايش مشخص شد. لوله كاغذ هی لای بال های فرشته می پيچيد از بس كه بلند بود. خداوند بايد تصميم می گرفت. نگاهي انداخت به لوله بلند بالای كاغذ. از هم بازش كرد. من همه اش را، از روی همان تكه ابر سبك حس مي كردم. با يك نگاه همه اش را خواند. سبك سنگين كرد. لحظه ای سكوت... و بعد از فرشته پرسيد:« پنج شنبه بعدازظهر ، ۲۵ مهرماه سالی كه گذشت، يادت مي آيد؟! گناهش را چرا ننوشته ای؟» فرشته بال هايش را به هم زد و گفت: «گناه نكرد... آن روز را كه شما مي گوييد، می خواست گناه كند. حتي تا لحظه  انجام دادنش هم رفت. خيلي جلو رفت، اما گناه نكرد. برگشت ؛ يكهو . من آماده نوشتن بودم، اما نمی دانم چرا گناه نكرد و يك دفعه بال های من سبك شد. اگر آن روز گناه می كرد، سنگين ترين گناهی بود كه تا به حال برايش نوشته بودم! » هر چه به كله ام فشار آوردم كه آن پنج شنبه را به خاطر بياورم، نشد. توی كله ام خالی خالی بود. با صداي خداوند بود كه به خودم آمدم: «به خاطر آن پنج شنبه ۲۵ مهرماه و گناهی كه انجام نداد، او را بخشيدم. بگوييد برود !» چند ثانيه ای بود كه ابر نازك بالا و بالاتر مي رفت و داشت مرا به طبقه چهارم آسمان می رساند.

نوشته شده توسط میثم در 10:45 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه یازدهم شهریور 1386
درست اندیشیدن

منطق و تفکر قرآنی

   در اولین گام برای درست اندیشیدن بهتر است به قرآن تمسک بجوئیم  و ببینیم که از دیدگاه قرآن بهترین شیوه برای درست اندیشیدن چیست .

در قرآن آمده است: (( فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه)) مضمون آیه این است که سخن را از هرکس که باشد بشنویم و بهترین سخن را بپذیریم . از آیه فوق مطالب زیر را می آموزیم :

۱.     گوش دادن به سخنان :  انسانی که آهنگی رو به جلو دارد و از درجا زدن گریزان است باید به سخنان موافق و مخالف گوش فرا دهد و از مجذوب و محسور شدن یک نظریه بپرهیزد ، زیرا نتیجه آن محرومیت از تفکر دیگران و بی نصیب ماندن از دستاوردهای متفکران جهانی و دور ماندن از قافله تمدن بشری است .

۲.     فهم سخنان : لازمه حق مداری فهم سخن حق است که آن هم بون استماع سخنان دیگران و درک افکار آنان تشخیص موارد اشترک و اختلاف دیدگاههاست که با گوش فرا دادن بدون پیش داوری ممکن است .

۳.     سنجش و ارزیابی : ارزیابی بین دو یا چند سخن و دیدگاه زمانی مقدور است که بدانیم هر دو دیدگاه درباره یک موضوع و از یک جنبه بوده است و گرنه هرگاه دیدگاهها در باره موضوعات مختلف و یا از جنبه های متفاوت باشد جای مقایسه نیست ، همانند روانشناسی و پزشکی که هر دو موضوعشان انسان است ، اما یکی به جنبه روانی و دیگری به جسم و تن او می پردازند .

۴.     حق جویی : از آنجا که روش قرآنی متکی بر حق جویی است بنابراین پژوهنده برای بازشناسی حقیقت ، از هرگونه تعصب ، ستم وحکم ناروا بر صاحبان نظریه های دیگر دوری می کند و پیرو دلیل ، منطق و خرد است .

۵.     روحیه انتقادی : هنگام ارزیابی چند نظر کسی موفق تر است که ظرافتهای موجود در هر دیدگاه را درک کرده و سر گردان نماند ، عناصر استواری و سستی نظریات را ببینید ، شعار از استدلال و خطابه را از برهان و مغالطه را از حجت تشخیص دهد و با جلوگیری از تفسیر های کج و معوج رودخانه خروشان دانش را به مزارع نیازهای انسانی هدایت کند و با سیراب کردن آنها دشتهای سر سبز و پرباری به وجود آورد و از ویران شدن خانه های خرد و اندیشه جلوگیری نماید .

۶.     پذیرش : در این مرحله تشخیص پس از شنیدن ، مقایسه ، داوری انتقادی ، شناخت سست و محکم و کنار گذاشتن شعارهای رنگ آمیزی شده از میان انبوهی از یاوه ها حقایق را بیرون کشیده ، سخن حق را از نا حق جدا و نیک و بد را تفکیک می کند و به سخن حق بیشتر گوش فرا می دهد و زوایای آن را بهتر درک می کند و در نتیجه افزون بر خرد ، قلبش را نیز در گرو حقیقت قرار می دهد ، از لجاجت و تن ندادن به حق می پرهیزد .

متاسفانه این روش قرآنی که می تواند زمینه گفتگوهای بسیار جدی میان اندیشه ها و حوزه های فکری و و فرهنگی باشد ، متروک مانده و راه افراط و تفریط یعنی پذیرش صددرصد حرفهای دیگران یا کنار گذاشتن کامل و رد کلی آنها برگزیده شد .

 

برگرفته از کتاب صد سوال صد جواب .   

نوشته شده توسط میثم در 7:10 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه ششم شهریور 1386
نامه ای به او

 سلام .

حال من خوب نیست ؛ اما همیشه برای سلامتی شما ، شمع روشن می کنم .

مدتی ست که همه را از خود بی خبر گذاشته اید . حتماً میدانید که پدر بزرگ مرد . برای پدر هم نفسی نمانده است . جمعه پیش سخت بیمار بود . از بستر بر نمی خاست .

چشمهایش ، پشت پنجره افتاده بود .قلبش تالبها بالا آمده بود ، و همان جا می تپید ، زمزمه می کرد و می گفت :

 

دوست را گر سر پرسید ن بیمار نیست

                      گوبران خوش ، که هنوزش نفسی می آید

 

مادر ومادربزرگ خیلی بی تابی می کنند . هرسال که نرگس باغ شکوفه می دهد ، آن ها هم به خود وعده میدهند که امسال می آیی . مادر، دیگر خانه داری نمی کند . معلم شده است . دعای عهد ، درس میدهد ؛ به ماهی های حوض . زنگ تفریح ، سماور را آتش به جان می کند و حافظ می خواند . انتخاب غزل را به خود حافظ می سپارد . همیشه می گوید : حافظ مگر همین یک شعر را دارد ؟ بعد می خواند :

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

                     که زانفاس خوشش بوی کسی می آید

ازغم هجر مکن ناله وفریاد که دوش

                         زد ه ا م فالی و فریاد رسی  می آید

 

این از خانه ، دو سه جمله ای هم از روزگار برایت می نویسم .

نمی دانم آسمان چقدر بخیل شده است ؛ نمی بارد .

زمین سنگدلی میکند ؛ نمی رویاند . ماه وخورشید ، چشم دیدن یکدیگر را ندارند . خیابان ها پر از غول های آهنی شده است . کوچه ها امن نیستند . مردم جمعه های خودشان را به چند خنده تلخ می فروشند . هیچ حادثه ای ذائقه ها را تغییر نمی دهد . مثل اینکه همه سنگ و چوب شده ایم . عجیب است ! دامادها از حجله می ترسند . عروسی ها را در کوچه های بن بست می گیرند .اذان ، رنگ پریده به خا نه ها می آید . نماز ،  زمین گیر شده است . رمضان ، مهمان نا خوانده ای می ماند که سرزده ، بزم مردم را برهم می زند .  از روزه در شگفتم که چرا افطار را خوش نمی دارد . حج ، هزار خار مغیلان را در بر دارد . جهاد ، بهانه گیر شده است . آدم ها ، کیسه هایی پر از خمس و زکات به دیوارهای گورشان آویخته اند . نپرس موریانه ها ، چه به روزگار مسجد آورده اند .از همه تلخ تر ، که دیگر عصرهای جمعه دلم نمی گیرد .

شنیده ای که دیگر کسی پای شعرهایش ، تخلص نمی گذارد ؟ و شاعران یعنی زمین خوردگان وزن وقافیه ؟

نمیدانم وقتی این نامه را می خوانی کجا ایستاده ای ،هر جا هستی ، زودتر بیا . از بس شما را ندیده ایم ، چشمانمان هرزه شده است .

بیم دارم اگر چندی دیگر بگذرد ، ندبه خوان های مسجد پیرتر شوند .

آدم ها همه دیر باورند، وزود رنج . بهانه میگیرند . می گویند : او نیز ما را فراموش کرده است. اما من می دانم که شما ، همه را به اسم و رسم و نیت به یاد دارید .

دوست دارم دوباره برایت نامه بنویسم ،اما یادم آمد که باید به گلدان ها آب بدهم .مادرم گفته است : اگر به شمعدانی ها آب بدهم ، آن ها برای آمدنت دعا می کنند . راست می گوید . از وقتی که مرتب  آب شان میدهم ، دست های سبزشان را رو به آسمان گرفته اند ، هنوز هم تفال می زنم . پیش از نوشتن این نامه فال زدم . آمد:

دیری ست که دلدار پیامی نفرستاد

                                ننوشت سلامی وپیامی نفرستاد

صد نامه فرستاد م آن شا ه سواران

                                 پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد

                                                            

                                                                    والسلام

 

میلاد منجی عالم بشریت بر تمامی دوستان و شعیان مبارک باد .

 

نوشته شده توسط میثم در 11:10 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه ششم شهریور 1386
مهدویت در ادیان الهی

سلام

به مناسبت فرا رسیدن نیمه شعبان ، تحقیقی در باره مهدویت در ادیان الهی ( یهود ، زردشت ، مسحیت ، اسلام )که سال گذشته برای درس روش تحقیق انجام داده ام را در این وبلاگ قرار می دهم تا شاید من هم به نحوی در ترویج و اعتلای این مهم سهیم باشم .

تحقیق پیش روی کاملا به شیوه علمی تهیه گردیده است و می توان گفت تقریبا تمام ابعاد را مورد بررسی قرار داده است . امیدوارم مورد استفاده و توجه دوستان قرار گیرد .

 

 

دانلود تحقیق با فرمت Pdf با وزن 568 کیلوبایت  (Adobe Reader)

 

دانلود تحقیق با فرمت Doc با وزن 375 کیلو بایت ( Word )

نوشته شده توسط میثم در 4:49 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه چهارم شهریور 1386
به دنبال آرامش

سلام

ابتدا یک عذر خواهی بدهکارم به تمامی دوستان ، بابت اینکه در این چند روز اخیر نتوانستم محبتهایشان را پاسخگو باشم . راستش تو این چند روز بنا بر عادت قدیمی در استراحت کامل به سر می بردم و سعی در یافتن آرامش . یک هفته کامل به دور از جامعه ، بدون آنکه امکان استفاده  از تلویزیون ، رادیو ، کامپیوتر و طبعا اینترنت را داشته باشید و حتی بدون آنکه تلفن همراهتان ، همراهتان  باشد . نه خبری از دود و دم و آلودگی هوا و نه بحث و جدلی در باره سهمیه بندی بنزین !!!

صدای بوق و غرش اتومبیل ها ، دوپس دوپس باندهای چند هزار واتی ، اصوات عجیب و غریب ، همهمه ی مردم و... جای خود را به صدای رقص برگ ها در وزش باد ، نم نم بارون بر شیروانی و گهگاه شیهه اسبان داده بودند . ( اوه ... زیادی ادبی شد )

یک هفته زندگی روستایی به ابتدایی ترین شکل ممکن در یکی از زیبا ترین مناطق دنیا و در واقع جلوه ای از بهشت خداوند ، و گذراندن زمان در دامان طبیعت . واقعا  آرامش بخش بود . پیشنهاد می کنم حتما اگر امکانش را دارید این کار را انجام دهید ، مکان و زمان آن مهم نیست مهم این  است که چند روزی زندگی ماشینی به کنار رود . البته سال گذشته شخصا تجربه کرده ام که به دلیل وابستگی های امروزی و اجتماعی شدن بیش از حد انسانها به طور مثال اگر این یک هفته به ده روز تبدیل شود ، ممکن است نتیجه عکس حاصل شود  اما باور کنید حتی دو روزش هم غنیمت است .

خوب بهتره از موضوع اصلی زیاد دور نشویم . راستش تو این چند روز به غیر از مشغول بودن با طبیعت کار دیگری هم انجام دادم و اون فکر کردن درباره وبلاگ و مطالبی که نوشتم بود (وای چه کار سنگینی ) . الان که دارم فکر می کنم  یعنی اون موقع که داشتم فکر می کردم ، دیدم که چی می خواستمو چی شد ...

باور کنید خودم هم نمی دونم چی شد که این وبلاگ به این سمت و سو رفت ، اصلا قرار نبود وبلاگم همچین  شکلی به خودش بگیره ، اگه بگم موضوع  اصلی این وبلاگ چی بود ، خندتون می گیره . خوب بد نیست که هم ما اسباب خوشی شما بشیم هم اینکه وبلاگ از این خشکی در بیاد ، فقط قول بدید زیاد نخندید .

راستش قرار بود این وبلاگ یک وبلاگ کاملا سیاسی و تندرو ( البته در برخی زمینه ها ) باشه و در واقع شیوه های تفکر سیاسی ، اندیشه سیاسی و مدیریت تصمیم گیری سیاسی را به نقد و بررسی بکشد و مقایسه ای داشته باشیم بین این شیوه ها و آن چیزی که در ایران عزیزمان در حال انجام است . خوب عمدتا یک دانشجو سعی می کنه وبلاگی در زمینه حوزه تحصیلیش داشته باشه تا عقاید خودش رو در اون زمینه به اشتراک بذاره ، من هم از این قاعده مستثنی نبودم و دوست داشتم در رابطه با درس دانشگاهیم  وبلاگی داشته باشم ، خصوصا اینکه رشته های نظیر رشته علوم سیاسی می تونه در آینده سیاسی اجتماعی کشورمون نقش به سزایی داشته باشه . حالا چی شد سر از اندیشه و مذهب در آوردم باور کنید خودم هم نمی دونم . خوب حتما خواست خدا بوده .  البته تلاش می کنم در آینده نزدیک وبلاگی با موضوع تفکر سیاسی ایجاد کنم ، تا این دغدغه فکری ام  نیز تا حدودی بر طرف شود . 

به هر حال شاید بگوئید : این چیزی های که گفتی چه ربطی به ما داره ؟ باید بگویم به طور مستقیم ربط خاصی نداره اما به طور غیر مستقیم عرض کنم خدمتون که : در این سفر به این نتیجه رسیدم که انشا ا... اگر عمری باقی بود سعی کنم تا ابزار لازم برای درست اندیشیدن و تفکر صحیح را که در همه ی زمینه های فکری اعم از سیاسی ، مذهبی ، اجتماعی و ... کاربرد دارد ، به نگارش درآورم ، تا شاید هدف اصلی این وبلاگ که همانا درست اندیشیدن بود ، محقق گردد .  

نوشته شده توسط میثم در 10:54 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب