و خداوند اولین عاشق بود
پس در صدد آفرینش برآمد
و آدم را آفرید
تا به وی عشق ورزد
پس قسمتی از عشقش را در روح آدم دمید
و در این راه
به نقاشی صورت آدم نشست
خداوند دوست داشت
خداوند دوست داشت دیده شود
پس بر آدم چشم نهاد
و مژه و ابروان را سایه بان
خداوند دوست داشت شنیده شود
پس گوش را ارزانی آدم نمود
خداوند دوست داشت نامش جاری شود
پس زبان را در دهان آدم جای داد
خداوند دوست داشت بوئیده شود
پس بر صورت عشقش نقش بینی را کشید
خداوند دوست داشت ، دوست داشته شود
پس رحمتش را با بخشش دل کامل کرد
****
خداوند تماما نور است
و هستی تجلی بخش این نور
کوه ، دشت ، درخت ، دریا و کویر ،
همه نشانه های نور الهی ست
و خداوند در این اشکال تجلی می یابد
و تو آیا تا کنون
از خود پرسیده ای
چه می بینی ؟
****
همه ی اصوات و صداهای خوش
از نور سرچشمه می گیرند
شرشر آبشار ، آوازخوش پرندگان ، صدای رقص برگها در وزش باد
همه وهمه با تو سخن می گویند
و تو آیا تا کنون
از خود پرسیده ای
چه می شنوی ؟
****
تمام کلمات از خداوند است
و هرگاه سخن بر لب می رانی
خدای خویش را می خوانی
و تو آیا تا کنون
از خود پرسیده ای
چه می گویی ؟
****
بو کن !
عطر گلهای بهاری را بو کن
عنبر و مشک و شکوفه ها را بو کن
این عطر اوست که سراسر هستی را فرا گرفته
و تو آیا می دانی که خداوند را می بوی ؟
****
هر آنچه دوست داشتنی است
از اوست
عشق دخترک به ماهی قرمز حوض
عشق مادر به فرزند
عشق به وطن
همگی گوشه ای از مهر اوست
که در دل ما جاری است
آه
آه که آدم چه فراموشکار است
و چه ناسپاس
گاهی از خود می پرسم :
من لیاقت این همه عشق را دارم ؟
چند وقتی بود که ذهنم درگیر سوالاتی شده بود که بد جوری از نظر ذهنی به هم ریخته بودم ....
اما بر طبق عادت قدیمی که حتما برای سوالاتم جواب پیدا کنم مشغول یافتن پاسخ شدم . سطور زیر حاصل این کنکاش است که همانطور که قبلا هم گفتم مسلما کاملا درست نیست و همینجا از دوستان خواهش می کنم برای تکمیل یا اصلاح نظرم مرا یاری کنید .
اما اصل سوال و مساله : ملاک خوب یا بد بودن افراد چیست ؟ به عبارت بهتر و دقیق تر چه انسانهایی به بهشت و چه انسانهایی به جهنم می روند ؟ ملاکهای مد نظر برای این امر چیست ؟
همانطور که ملاحظه می فرماید یا شاید بر زبان آورده باشید پاسخ گویی به این سوالات از حیطه تفکر و اختیار انسان خارج است ، اما لا اقل در مورد سوال اول همه ما در طی زندگیمان شاید بارها و بارها به اظهار نظر پرداخته ایم ... به عنوان مثال چند بار شده که پیش دوست یا فامیل از شخصی تعریف کرده ایم و یا برعکس او را مورد مذمت قرار داده ایم و اعمال و رفتار وی را بد پنداشتیم ؟ البته منظورم اعمال شخصی و یا کاری افراد نیست بلکه بیشتر توجه ام به روی اعمال دینی و مذهبی است ، پس بهتر است اینگونه بگویم که آیا تا به حال نشده که فردی را با ایمان و مومن بنامیم و جایگاهی والا برای او نزد خداوند متصور باشیم یا عکس این موضوع ، شخصی را به دور از ارزشهای دینی و مستحق عقوبتی ناگوار ؟ حتما این قضیه برای شما هم پیش آمده است . شاید آن را بر زبان نیاورده باشید اما در ذهن خود به این امر پرداخته اید .
خوب سوال اینجاست ما روی چه اساس و ملاکی درباره اشخاص قضاوت می کنیم ؟
برای روشنتر شدن موضوع به مثالهای زیر توجه فرمائید :
شخصی را در نظر بگیرید که شاید از لحاظ شناسنامه ای به دین اسلام و مذهب شیعه مشهور باشد اما در واقع نماز نمی خواند ، روزه نمی گیرد ، خمس مالش را نمی پردازد و البته به وجود خدای یگانه ایمان دارد... چنین افردای در جامعه ما کم نیستند و ما هم گاهاً با این افراد آشنایی داریم و شاید در برخی موارد ارتباط و دوستی هم داشته باشیم . شخصا با چنین شخصی آشنایی دارم و با دقت کردن در رفتار و زندگیش این خصوصیات اخلاقی را در وی پیدا کردم : دروغ نمی گوید ، تهمت نمی زند ، غیبت نمی کند ، در حد توان به ضعفا کمک می کند و ... . قضاوت شما در مورد چنین فردی چگونه است ؟
حال چنین شخصی را تصور کنید : فردی با ایمان ، نماز سر وقتش ترک نمی گردد ، حتی یک روزه بدهکار نیست ، خمس مالش را سر سال می پردازد ، در امور خیریه مشارکت دارد ، درباره حلال و حرام مالش بسیار سختگیر است ... اما امان از دست زبانش ، بسیار زخم زبان می زند به قول معروف زبانش انسان را می گزد ... یا غیبت ، مگر نه اینکه غیبت به مثابه خوردن گوشت مرده برادر مان است ؟ ( با عذر خواهی از خواهران محترمه ) در مسجد پس از اقامه نماز مغرب و عشاء حاج آقا مشغول سخنرانی می گردد ، اما کمی آنطرف تر از ما در پشت پرده برخی از خواهران گرامی مشغول جلسه ای پربار و و گرم هستند ( البته به دلایلی تا بحال نتوانستم در این جلسات شرکت کنم
، اما وصف این جلسات را زیاد شنیده ام و به احتمال فروان زیاد شنیده اید ) و انواع اقسام سخنها و غیبتها بر زبان جاری است . گناه کبیره در داخل خانه خدا ؟ صد البته که این موضوع تنها به خانمهای محترم بر نمی گردد بلکه آقایان گرامی هم در این امر تبحری خاص دارند .
تکلیف این گناههای زبانی چیست ؟ احادیث و روایات مختلفی در باره کنترل زبان بیان شده است ، امیر المومنین علی (ع) در خطبه 176 نهج البلاغه می فرمایند : " سپس مواظب باشید اخلاق نیکو را در هم نشکنید و به رفتار ناپسند مبدل نسازید . زبان و دل را هماهنگ کنید . مرد باید زبانش را حفظ کند ، زیرا همانا این زبان سرکش ، صاحب خود را به هلاکت می اندازد . به خدا سوگند ، پرهیزکاری را ندیده ام که تقوا برای او سود مند باشد مگر آنکه زبان خویش را حفظ کرده بود ، و همانا زبان مومن در پس قلب او ، و قلب منافق از پس زبان اوست . " و در ادامه خطبه این حدیث را از پیامبر اکرم (ص) نقل می کنند که : " ایمان بنده ای استوار نگردد تا دل او استوار شود و دل استوار نشود تا زبان استوار گردد " . در جای دیگر از نهج البلاغه فرمود اند : مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او آزاری نبینند . " در مورد عذاب و عقوبت ناگوار گناههای زبانی هم بسیار شنیده ایم که به خاطر اینکه سعی دارم در نوشته هایم بیشتر سخن از رحمت و بخشش الهی باشد (که در اصل هم همینگونه است) ، از ذکر چنین احادیثی خودداری می کنم .
الا ایحال قضاوت در باره چنین افرادی چگونه است ؟
در جامعه ما مصادیق فراوانی برای مثال های یاد شده یافت می شود هرچند ممکن است در کیفیت و کمیت تفاوتهای داشته باشند اما واقعیت جامعه ما اینگونه است .
حال ما روی چه ملاک و اساسی در مورد افراد قضاوت می کنیم ؟
ذهن من با تفکر در باره این سوال دو پاسخ زیر را به دست آورد :
الف- قضاوت در مورد افراد در هر زمینه ای که باشد اشتباه و ناقص است ، زیرا همانطور که قبلا گفتیم برای بدست آوردن تفکری صحیح باید شناخت و معرفتی کامل از موضوع حاصل شود ، پس انسان به دلیل نا آگاهی در مورد اعمال و رفتار افراد قادر به قضاوت در باره آنها نیست . قضاوت فقط و فقط می تواند برای خودمان باشد ، چونکه تنها خود ما هستیم که از اعمال و رفتارهایمان با خبریم .... شاید آن شخصی که ما او را فاقد ارزشهای دینی می پنداریم ، از ما که خودمان را مومن واقعی می دانیم نزد خداوند عزیز تر و دوست داشتنی تر باشد .
ب - پاسخ دوم در صورتی است که مثالهای یاد شده و پاسخ اول را نادیده بگیریم ، یعنی تلاش کنیم ملاکی برای قضاوت در مورد افراد پیدا کنیم . حال این ملاک چه می تواند باشد ؟ روزه گرفتن ؟ نماز خواندن ؟ غیبت نکردن ؟ یا ....
تنها ملاکی که من می توانم برای قضاوت در مورد افراد نام ببرم انسانیت است . افراد تا زمانی که از حوزه انسانیت خویش خارج نشده اند قابلیت بازگشت دارند اما با قدم نهادن در حیطه حیوانی این بازگشت تقریبا غیر قابل تصور است .
شخصی که به احکام دینی توجه ای ندارد اما هنوز انسانیت خویش را حفظ کرده است توانایی بازگشت و بخشش را دارد ، و وظیفه ما به جای ترد و مورد مذمت قرار دادن وی این است که به او کمک کنیم تا راه خویش را باز یابد .
به امید آن روزی که همه ما راه خودمان را بازیایم .

